محمد بن حسين البيهقي

750

تاريخ بيهقى ( فارسي )

قاضى بو طاهر تبّانى را ، خويش اين امام بوصادق تبّانى ، برسولى فرستاد نزديك ارسلان - خان و بغراخان تا عقد و عهد تازه كرده آيد . و ايشان برفتند و مدّتى دراز بماندند تا كار راست شد و بر مراد بازگشتند با يك خاتون دختر قدر خان كه نامزد سلطان مسعود بود و ديگر خاتون دختر ارسلان خان كه نامزد امير مودود بود . و اين خاتون كه نامزد امير مودود بود در راه گذشته شد و قاضى تبّانى نيز به پروان 1 فرمان يافت و بو القاسم با خدم 2 و مهد 3 بغزنين آمد و آن عرس 4 كرده شد . بغراخان با رسولان ما حاجبى را برسولى فرستاده بود با دانشمندى 5 و درخواسته تا حرّه زينب را فرستاده آيد و ارسلان خان درين باب سخن گفته ؛ و گسيل خواستند كرد 6 ، امّا به گوش امير رسانيدند كه بغراخان سخن ناهموار 7 گفته است بحديث ميراث كه « زينب را نصيب است به حكم خواهرى و برادرى 8 » ، امير ازين حديث سخت بيازرد و رسول بغراخان را بىقضاء حاجت 9 بازگردانيد با وعدهء خوب 10 و ميعادى 11 و به ارسلان خان بشكايت‌نامه نبشت و درين خام طمعى 12 سخن گفت ؛ و ارسلان خان با برادر عتاب 13 كرد تا چرا چنين سخن ياوه ناانديشيده گفت ، بغرا خان نيك بيازرد 14 و تمام از دست بشد ، چنان كه دشمن به حقيقت 15 گشت هم برادر را و هم ما را ، و حال بدان منزلت رسيد كه چون سلجوقيان بخراسان آمدند و بگتغدى را بشكستند و آن خبر بتركستان رسيد ، منهيان 16 بازنمودند كه بغراخان شماتت 17 كرده بود و شادمانگى 18 نموده يكى آنكه با ما بد بود و ديگر آنكه طغرل 19 دوست و بركشيدهء وى بود و در نهان ايشان را اغرا 20 كرد و قوىدل گردانيد و گفت كه جنگ بايد كرد كه چندان مردم كه خواهند از خانيان بر شبه تركمانان بفرستند . و امير به تازه گشتن اين اخبار سخت غمناك شد كه نه خرد حديثى بود اين 21 . پس كفشگرى 22 را بگذر آموى 23 بگرفتند متّهم گونه 24 و مطالبت كردند 25 ، مقرّ 26 آمد كه جاسوس بغراخان است و نزديك تركمانان مىرود و نامه‌ها دارد سوى ايشان و جايى پنهان كرده است . او را بدرگاه فرستادند و استادم بونصر با وى خالى كرد و احوال تفحّص 27 كرد او معترف شد و آلت كفشدوزان از توبره بيرون كرد ، و ميان چوبها تهى كرده بودند و ملطّفه‌هاى خرد آنجا نهاده ، پس به تراشهء چوب آن را استوار